New Page 1
رسانه هاي دولتي، حزبي و يا رسانه هاي وابسته به سازمان هاي
بزرگ تجاريي در همه جاي
جهان، اولين حُسن و امتيازي كه دارند اين است كه گردانندگان آن دغدغه اي از بابت
كمبود امكانات ندارند و كار در رسانه براي آنان درواقع مثل كار در يك اداره است كه
درساعات معين از روز بدان مي پردازند؛ مخصوصاً در كشورهاي غربي كه كار رسانه اي يكي
از پردرآمد ترين كارهاي روز است.
اما مهم ترين ويژگي رسانه هاي خصوصي و آزاد اين است كه اين
رسانه ها اغلب با انگيزه هاي فرهنگي و اهداف روشنگرايانه، با كم ترين امكانات
اقتصادي راه مي افتند و به حيات رسانه اي خود ادامه مي دهند؛ از اين رو چالش هاي
فراروي آن ها نيز فراوانند. كار رسانه اي در بسياري از اين دسته از رسانه ها، نه
تنها اين كه انگيزه ي مادي ندارد كه گردانندگان بايد علاوه بر صرف وقت و امكانات
ديگر، از جيب شريف! خود نيز مايه بگذارند و از بسياري از امتيازات يك زندگي عادي و
متعارف نيز دست بشويند.
يادم مي آيد سال پيش كه دريكي از سمينارهاي رسانه هاي
كانادايي شركت كرده بودم، يكي از ناشران در جمع ناشران غول پيكر اظهار شكسته نفسي
مي كرد كه نشريه ي او از كوچك ترين نشريات كاناداست. از او سوال كردم كه چند نفر
كارمند دارد. گفت: سي و پنج نفر! در ظاهر به سوي او لبخند زدم؛ اما در دل به
مظلوميت نشريه هاي وطني اشك ريختم! كه چه گونه حجم كار يك نشريه را با چند نفر
محدود و گاه يك تنه به دوش مي كشند.
خواننده ي عزيز!
غرض از اين تمهيد بيان اين نكته است كه امروز از عمر مجله ي
آشيان چيزي نزديك به هفت سال مي گذرد. دست اندركاران آشيان در طول اين مدت با وجود
همه ي مشكلات، چه فشارهاي اقتصادي و چه مشكلات ديگر، با از خود گذري و با مايه
گذاشتن ازامكانات مادي و وقت -كه در دنياي مادي امروز از آن به پول تعبير مي شود-
نگذاشته اند افتي در كيفيت مجله به وجود بيايد و در واقع همه ي مشكلات ناگفته را
خود تحمل كرده اند تا آشيان در وقت معين و با كيفيت بهتراز پيش به دست شما خواننده
ي عزيز برسد.
ليكن امروز ناگزيرم با كمال تأسف اعلام كنم كه به خاطر
كمبود امكانات - مخصوصاً كمبود «وقت» -اين گوهرناپيدا!- افزايش مسووليت هاي
خانوادگي و شوربختانه تر ازهمه ناسازگاري وضعيت مزاجي ومشكلات ناشي از آن، ناگزيرم
وقفه اي درانتشار آشيان داشته باشيم. بدون شك اين تصميم كه پس از فكر و شور زياد
گرفته شده، يكي از تلخ ترين تصميم هاي زندگي من است؛ چه آشيان -دست كم براي من- هم
چون فرزندي برومند است كه با همه ي خوبي ها و كاستي ها، همواره مايه ي قوت قلب بوده
و لذا دل كندن از آن براي من كار آسان نيست. چه مي توان كرد جز اين كه اين واقعيت
تلخ را پذيرفت كه گاه در ميدان كارزار زندگي ازعزيز ترين چيزها هم بايد گذشت.
و اما اين كه اين وقفه براي چه مدتي خواهد بود، نمي توانم
از هم اكنون پيش بيني كنم. آرزوي من اين است كه با رفع موانع و مشكلات موجود،
بتوانيم با انرژي و روحيه ي قوي تر از پيش، آشيان عزيز را دوباره رنگين تر و
باكيفيت برتر از پيش، راهي خوان معرفت خوانندگان عزيز نماييم. به اميد آن روز.
جا دارد در اين جا ازهم كاري هاي بي شايبه و مخلصانه ي
تمامي همكاران فرهيخته و با درد آشيان كه در طول اين مدت با فداكاري و شفقت تمام در
رشد و اعتلاي اين نهال فرهنگي زحمت فراوان كشيده اند، قدر داني نموده و مزيد
توفيقات شان را در راه خدمت به فرهنگ و ادب كشور عزيز مان افغانستان، از خداوند
منان مسألت نمايم.
هم چنان از آن دسته از صاحبان مشاغل كه در طول اين مدت با
انگيزه ي پشتيباني از يك كار فرهنگي اعلانات شان را به آشيان داده اند، ابراز سپاس
و امتنان مي كنم. سخن را با همان دعاي خير هميشگي پايان مي برم كه:
آشيان تان هميشه سر سبز و آباد باد!