هژبر شينواري
|
در زمستان سال 1340 خورشیدی شبی که دانه
های سپید و نقره فام برف شهر کابل را آذین بسته بود در دامنه کوه آسمایی
چشم به دنیا گشودم. در یک شب سرد زمستان که دانه های سپید برف شهر کابل را آذین بسته بود، پا به این دنیای پر از ماجرا گذاشتم. کودکی ام شبیه کودکی همه اطفال همسن و سالم بود. زمستان ها که از شدت سرما همه زیر صندلی پناه میبردیم، طبع قصه گوی مادرکلانم گل میکرد و از قهرمانان افسانوی و شکست ناپذیر رستم و سهراب، خسرو و شیرین، دیوها و پری های کوه قاف که گاه گاهی هم ماجرایی از کل بچه را با آنها مخلوط میکرد، قصه میگفت. قصه هایش آنقدر جذاب و پر عاطفه بودند که من همیشه تا چشمانم را میبستم، کلمات و جملات جان میگرفتند و قدم به قدم با کلمات و جملات مادرکلانم همسفر قهرمانان افسانوی قصه هایش میگشتم. شاید به همین خاطر است که من هرگز واژه ها و جملات را نمیخوانم. بلکه هر کدام در حقیقت تصویری است که در ذهنم جای خودش را دارد و من آنها را میبینم. دوران مکتب را در لیسه استقلال و تحصیلات
بعدی ام را در رشته حقوق به پایان رسانیدم. سالیانی چند به صفت استاد در
اکادمی پولیس مشغول بودم و بالاخره روزی هم رسید که با حقوق و همه تارها
و پیوندهایش خداحافظ گفتم و با مشغولیت در روزنامه (کابل تایمز) زندگی
مثمر و هدفمند کاری ام را آغاز کردم. به این ترتیب یکی از خیالات روزگار
خوش کودکی ام تحقق یافت. چون از دوران طفولیت با مطبوعات افغانستان همکار
بودم و هر باری که به مطبعه دولتی کابل میرفتم خود را پشت میزی در یکی
از دفاتر آن تعمیر آبی رنگ تصور میکردم. همین که دوباره بوی رنگها، تف
گرم سرب و صدای تپش قلب ماشین های کهنه و خسته چاپ را احساس کردم روح تازه
یی در من دمید و همان بود که به تحقق یکی از آرزوهای دیگر کودکی ام پرداختم.
به همکاری همسر عزیزم پروین پژواک و عده ای دیگر نخستین فلم های انومیشن
(کارتونی) افغانستان را به نام های (تمرین) و (پرواز به سوی خورشید) ساختم. آثار به نشر رسیده: تعلیمات صحی – کتاب رهنما برای معلم و شاگردان در دو جلد، دیزاین کمپیوتری و رسامی هژبر، 1383، کابل کتاب های آماده چاپ: دو گام به عقب – مجموعه کارتون های سیاسی مسخره چرگ – کتاب مصور برای اطفال، ترجمه
به پشتو ماه و ماهی – مجموعه اشعار محمد حسین
محمدی، رسامی هژبر
|