زند گی نامه

ان روز گاران که هوای معطر ارامش عطر بیز، و دشت و دمن از سنبل و ریحان گلریزبود ، و بجای باروت و خون ، مشام مردم عارف و ازاده ی مان را شمیم دلنواز یاسمین و نسترن نوازش میکرد ،
ان ایام که تاکستا ن های پر بار با بیشمار انواع و اقسام انگور کام ساکنان هری را شیرین میساخت و ان گاه که عروش خوشگل باغ را پیراهن ارامش و اسایش درتن و مردم ادب دوست ان دیار را فکری شور انگیز در سر و ذلی شعر افرین اندر سینه بود در یک خانواده ای روشنفکر دیده به جهان گذاشتم.

تعلیمات ابتداییه و لیسه را در مکتب خواجه عبدالله انصاری (رح ) و لیسه انقلاب هرات بپایان برده وتحصیلات عالیه را تا نیمه ی دوم سال سوم فاکولته ای وترنری پوهنتون کابل ادامه داده و سپس با درک بیشتر از ماهیت بی مقدار رژیم وقت به دیار هجرت شتافته و هکذا با استقرار و پیروزی گروه های جهادی در بهار 1371 به وطن برگشته و در رادیو تلویزیون هرات به صفت نطاق و خبر نگار مشغول خدمت شده و با تاسیس مجدد انجمن ادبی هرات در همان سال افتخار عضویت ان را نیز کمایی نموده و به کار نشر و پخش اشعار و ، مقالات و مضامین پرداختم .

در عین حال به صفت نطاق و ژورنالیست و خبر نگار تلویزیون هرات در رکاب اراکین و بلند مقام ان ولا و مرکز در ترکیب کمیسیون های فرهنگی در داخل و خارج کشور سفر نموده و به خاطر تهیه اخبار و گذارشات زنده و تازه به کرات در جبهات جنگ در ان وقت اشتراک نموده ام و تا انگاه که لشکر منحوس سیاهی و ظلمت بر سرزمین نور و سپیده تاختن گرفت و جیش بیرحم ابو جهل تمام سرمایه ای مادی و معنوی ما را چون سایر بلاد به تاراج و یغما برد و دانشمندان و فرزانگان در سر زمین خود شان اسیر دست جاهلان و متحجران اوباش گردیدند دندان در جگر فشرده و به امید طلوع سپیده در هری بماندم و چون با گذشت مدتی، بیش طاقت شنیدن یاوه بافی ارازل و نادانان وسکوت شکنجه اور دانایانم نماند با دل نخواسته و قلب شکسته سرزمین لحظات کودکی ام را به قصد بلاد بیگانه ترک نموده تا در تورانتو مرکز ایالت بزرگ انتاریو کانادا فرود امدم و با گشایش جنرال قونسلگری افغانستان درین شهر، مدت یکسال و اندی به صفت کارمند در بخش امور قونسلی خدمت نمودم .

در یک محاسبه ای سر انگشتی تاکنون 35 بار رویش سبزه ها، دمیدن شگوفه ها و بازگشت چلچله ها را دیدم 11 سال قبل با مهربان دختری از تبار فیض اثار هرات ازدواج نموده و از ثمره ان پسری و دختری دارم انچه از تخیلات و تصواراتم تراوش نموده اگر بتوان بران نام شعر نهاد اندک اشعاری در قالب شعر نو ، غزل ، مثنوی ، قطعه و رباعی دارم که در برخی از مجلات و نشریه ها در گذشته و اکنون نیز در کانادا به چاپ رسیده اند .
مجموعه ای داستانی زیر نام دهکده دارم که عنقریب به توفیق خداوند بزرگ به نشر ان اقدام خواهم کرد .

احسان پاکزاد